تبليغاتX
"دختر تنها"
"دختر تنها"

دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست

به دنبال خدا نگرد...

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست......

در لابلای کتاب های کهنه نیست......

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها نگرد....

آنجا نیست.....

خدا در دستی است که به یاری میگیری

در دلی است که شاد میکنی.....

در لبخندی است که به لب مینشانی......

در قلبی است که برای تو می تپد.........

در میان گرمای دستان ماست که بهم می پیچد......

خدا اینجاست ای همسفر مهربان.....

اینجا....

 


من زیاد از تولد خوشم نمیاد ولی تولد این وبلاگو خیلی دوست دارم چون به واسطه ی اون دوستای زیادی پیدا کردم که از خیلیاشون خیلی چیزا یاد گرفتم

تولد 1 سالگی وبلاگم مبارک

ازدوست نازم که این وبلاگو واسم ساختن تشکر میکنم ایشون همیشه به من لطف داشتن

مررررررررررسی

 

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 20:44 توسط saba| |

تا حالا شده ندیده دل بدی؟

تا حالا شده ندیده دیوونه بشی؟

تا حالا شده واسه عشق ندیدت جون بدی؟؟

دارم میمیرم خدایا کمکم کن



[تصویر: 128897251034.jpg]

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 22:50 توسط saba| |

گفتم:خدایا از همه دلگیرم  

گفت حتی از من؟

گفتم :خدایا دلمور بودند

گفت:پیش از من؟

گفتم:خدایا چقدر دوری

گفت:من یا تو

گفتم:خدایا تنهاترینم

گفت:پس من؟

گفتم:خدایا کمک خواستم

گفت:ازغیر من

گفتم:خدایا دوستت دارم

گفت:بیش از من؟

کوله بارم بر دوش سفری باید رفت سفری بی همراه

           یار تنهاییم با من گفت هرکجا لرزیدی از سفر ترسیدی

                                                   تو بگو من از ته دل خدارا دارم

 

سلام

امشب خیلی خوشحالم بعد 88 روز امروز اولین روزی بود که از ته دلم احساس خوشحالی میکردم

خدا جونم مرسی...همیشه تو اوج نا امیدی به دادم میرسی...خیلی دوستت دارم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 22:44 توسط saba| |

"بهم گفتی تا آخر دنیا باهات میمونم حالا میفهمم چرا همش میگفتی دنیا 2 روزه"

 

"خیلی سخته بفهمی پناهگاه لحظه هات پناهگاه دیگری دارد"

 

"در نگاه کسانی که معنی پرواز را نمیفهمند هرچقدر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد"

 

"هیچگاه نگذار کسی در کوهپایه های عشق دستت را بگیرد چون شاید روزی در ارتفاعات آن را رهاکند"

 

 

سلام امشبم از اون شباییه که که تنهایی با هزار و یک فکر و خیال به طرفم هجوم آوردن...الان به یکی نیاز دارم که باهاش دردودل کنم ولی...هزار تا سوال بی جواب تو ذهنمه که هیچکی نیست بهم جواب بده خدا دیگه باید چیکار کنم که نکردم...

امشب یکی از دوستام بهم گفت عاشق یکی شدی که لیاقت احساستو نداره ولی دلم بهم میگه اون لیاقتشو داره نمیدونم کدومشون راست میگن؟؟؟؟؟؟

خیلی سعی کردم دیگه بهش فکر نکنم ولی هرچی بیشتر سعی میکنم یادش تو ذهنم پررنگتر میشه....هرچی دوستم بهم میگه ارزششو نداره احساسم قوی تر میشه.خودمم نمیدونم چه مرگمه؟

گیج شدم نمیدونم چی درسته چی غلطه هیچکیم نیست که جوابمو بده....اینجا تنها جاییه که میتونم حرفای دلمو بزنم چون اگه به هرکی بگم عاشق شدم مطمئنم مسخرم میکنه کی باورش میشه دختری که همه ی فکرو ذکرش درس و مدرسه بوده حالا کارش به جایی رسیده که.....

البته فقط یکی از دوستام که خیلی مهربونه درکم میکنه ازش خیلی ممنونم.....

خدااااااااااااااااااااااااااااااا جونم کمکم کن خیلی بهت نیاز دارم

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 21:16 توسط saba| |

بی نیاز ترین بگذار بیایم

قسم به ذات پاکت محتاج محتاج محبت تو هستم...

هرچند لیاقت ندارم اما رخصت بده هر چند کم برای بودن با تو التماس کنم

آیا پاک بودن هم لیاقت میخواهد؟؟؟؟؟؟

چه لیاقت بخواهد ونخواهد محتاج محبت تو هستم باید خاکی وپاکی هرچند ساده پا به دیارمحبت تو بگذارم.اجازه هست؟؟؟؟

بگذار ستایشت کنم که پادشاهی سزاوار توست برای رسیدن  دستم را بگیر تا در مشکلات تنها نام تو را صدا بزنم...

بی نیازترین میدانم شاید روزی حاجتی از تو خواستم ولی براورده نشد و بدان نرسیدم و میدانم شاید روزی بدترین لحظه ها را برایم رقم زدی ومیدانم که به حکمت بی چون وچرای توست نه توقع بی جای من...

سپس مرا بیامرز تا بهتر به باور حکمتت برسم چه شکوهی دارد لحظه های رکوع که پر نیازترین لحظه هاست چه شیرین و پر انتظار برای رسیدن به اوج ستایشت میکنم...

 

این متنو یه جایی خوندم خیلی ازش خوشم اومد امیدوارم شمام ازش خوشتون اومده باشه...راستش امشب دلم خیلی گرفته دارم دیوونه میشم حال وحوصله ی هیچیو ندارم الان 3 ماهه وضعیتم اینجوریه ...روز به روز بدتر میشم دیگه نمیدونم باید چیکار کنم...خسته شدم ازبس تظاهر کردم که حالم خوبه آخه صبر منم یه حدی داره....

من خدا رو دارم تنها دلخوشیم اینه فقط اونه که تنهام نمیذاره و همیشه پیشمه خودش حکمت کاراشو بهتر میدونه....خدا جونم مثل همیشه کمکم کن

                           دوستای گلم شمام واسم دعا کنین

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 21:25 توسط saba| |

تو هستي تو رويام

 تو هستي تو قلبم

 ولي رفتي و نديدي حال خرابم

 توي اين دنيا توي اين عالم

 زندگي بي تو برام معني نداره

 همه اون عشق و محبت

 حس اين دل پاك من

 چرا زير سايه يك شب عشقمون از يادت رفت

 گله دارم از تو خدايا چرا شد عشق از ما جدا

 شب و روز از دوريش بسوزم

 تن من ديگه نايي نداره

 با زندگي كاري نداره

 من با اشك شب و و روز واسه برگشتنت دست به دامن خدام

 ميبينم من که انگار توي قلبت نيست احساس

 نميخواي كه برگردي پيشم

 

این آهنگ مورد علاقمه امیدوارم شمام ازش خوشتون اومده باشه

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 21:38 توسط saba| |

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،

 حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،

 حرفت را هم من می زنم

 و تو فقط برای من کف بزن

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،

 حرفت را هم خودت بزن

 و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده

 و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،

 اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.

 

                               "دکتر شریعتی"

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 16:4 توسط saba| |

گفتم :
خدای من ! دقایقی بود درزندگانیم که هوس می کردم سرسنگینم را که پرازدغدغه ی دیروزبود وهراس فردا ، برشانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم .
درآن لحظات شانه های توکجا بود؟
گفت :
عزیزترازهرچه هست ، تونه تنها درآن لحظات دلتنگی که درتمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی ،
من آنی خود را از تودریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی !
من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد باشوق تمام لحظات بودنت رابه نظاره نشسته بودم .
گفتم :
پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی این گونه زاربگریم؟
گفت :
عزیزترازهرچه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل ازآنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید ومن یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا بازهم ازجنس نورباشی وازحوالی آسمان ، چراکه تنها اینگونه می شودتاهمیشه شادبود .
گفتم :
آخرآن سنگ بزرگی که برسرراهم گذاشتی برای چه بود؟
گفت :
بارهاصدایت کردم ، آرام گفتم : ازاین راه نرو
که به جایی نمی رسی ! توهرگزگوش نکردی وآن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزترازهرچه هست ، ازاین راه نرو که به ناکجا آباد هم نمی رسی !
گفتم :
پس چرا آنهمه درد دردلم انباشتی ؟
گفت :
روزیت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی ، پناهت دادم تاصدایم کنی چیزی نگفتی ، بارها گل برایت فرستادم کلامی نگفتی !
میخواستم برایم بگویی وحرف بزنی ، آخرتوبنده ی من بودی ، چاره ای نبود جزنزول درد که تنها اینگونه شد توصدایم کردی !
گفتم :
پس چرا همان باراول که صدایت کردم درد را ازدلم نراندی ؟
گفت :
اول بارکه گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد باردگر خدای تورا نشنوم!
تو بازگفتی خدا ، ومن مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر...
من میدانستم تو بعد ازعلاج درد بر خداگفتن اصرارنمیکنی وگرنه همان باراول شفایت میدادم !
گفتم:
مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزیزترازهرچه هست ، من دوست تردارمت !

 

از دوستم حمید جان تشکر میکنم که این متن زیبا رو توی نظرات واسم گذاشتن منم تصمیم گرفتم بزارمش رو وبلاگم

http://www.pic.iran-forum.ir/images/0xdsbs9uk0i4b7a33eh.jpg

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 20:57 توسط saba| |

سلام به همه ی دوستای گلم.خوبین؟؟؟؟؟؟؟

شرمنده ی روی ماه همتونم که یه مدتی نبودم تا وبلاگمو بروز کنم آخه تو این مدت اینترنت نداشتم دلیل دیگشم امتحانات نهایی و کلاسهای کنکور و اینا بود

تازه امسالم کنکور دارم باید شدید درس بخونم ولی سعی می کنم به وبلاگمم برسم آخه بی چاره کلی گرد و خاک گرفته...

آهااااااااا راستی واسم دعا کنین که تو کنکور با یه رتبه ی عالی قبول بشم

سعی میکنم سرفرصت یه پست قشنگ بزارم

 

فعلا باااااااااااااای

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 0:21 توسط saba| |

سلام دوستای عزیزم...

سال نو رو به همتون تبریک می گم.

امیدوارم در سال جدید به همه ی خواسته هاتون برسین.

 

        HAPPY NEW YEAR

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 15:34 توسط saba| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت